حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2428
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
ميكرد و او اين موقع را مناسب اجراى خيالات خود ميديد . بنابراين در همان سال جلوس خود بتخت ( 51 م . ) لشكر بارمنستان كشيد ( سالنامهها ، كتاب 12 بند 50 ) . در ابتداء او قشون مخاصم را تارومار كرد ، زيرا گرجىها فرار كردند و ارامنه نخواستند با حرارت راداميست را دفاع كنند . در نتيجه آرتاكساتا پايتخت ارمنستان و تيگران ثرتا دروازهها را به روى بلاش گشودند ، تمامى مملكت سر اطاعت پيش آورد و تيرداد پادشاه آن گرديد ، ولى اين احوال چند ماهى بيش دوام نداشت ، زيرا يك مرض مسرى از سرماى زمستان و فقدان آذوقه پديد آمد و از عدّه سپاهيان پارتى ، كه براى ساخلو در ارمنستان مانده بودند ، خيلى كاست . در نتيجه ، بلاش فتوحات خود را رها كرده از ارمنستان خارج شد و راداميست به آن مملكت برگشت ، ولى ارامنهاى ، كه از او نفرت داشتند ، بقول تاسىتوس ( سالنامهها ، كتاب 12 ، بند 50 ) حمله بقصر برده آن را محاصره كردند و راداميست و زنوبى « 1 » زن او ، كه آبستن بود ، بر اسبهاى تندرو نشسته فرار كردند . در ابتداء زنوبى به نحوى فرار سريع را تحمّل ميكرد ، ولى بعد ، كه حسّ كرد ، سرعت حركت و تكانهاى پىدرپى آخرين رمق او را ميربايد ، از شوهر خود خواست ، كه او را بكشد ، تا بدست دشمن نيفتد . در ابتداء راداميست حاضر نشد اين كار كند ، ولى بعد ، كه ديد زنش بدست دشمن خواهد افتاد ، زخمى به او زده او را در كنار ارس انداخت و خود به طرف گرجستان رفت . شبانى اين زن را درحالى يافت ، كه هنوز نفس ميكشيد و در اينحال زخم او را بسته و با دواهاى خشن وى را معالجه كرده به آرتاكساتا برد . از آنجا او را نزد تيرداد فرستادند و او زن را مانند ملكه پذيرفت ( سالنامهها ، همانجا ) . وقايع بعد روشن نيست . راولينسن گويد ( ششمين دولت مشرق ، صفحه 264 ) ، كه راداميست بر دشمنان خود فائق آمد و سه سال با فراغت خيال در ارمنستان سلطنت كرد . نويسنده مذكور براى نمودن مدرك اين عقيده به بند
--> ( 1 ) - Zenobie .